من و پن شیش تا از دوستام داریم می ریم استخر
. تا شب. وای خدا
چیه. دلت استخر خواس؟ کونت بسوزه.
* خب. من برگشتم. انقدر پشتک وارو زدم تو آب که الان دارم وا می رم. راستی اگه ما چن نفر نبودیم رستوران استخر بیچاره می شد. انقدر که غذاهای بدمزه اش رو خوردیم دارم خفه می شم.
فردای دیروز نوشت: داشتم وبگردی می کردم. دست راستم به موس بود و با دست چپم داشتم با ابروی نداشته ام بازی میکردم.
تا اینکه یه مطلبی خوندم و از تعجب انگشت به دهن شدم
.حالا شاید پیش خودتون بگید خب. که چی؟
عجله نکنین. الان می گم. چرا هول می کنین آدمو. 
هیچی دیگه…. میخواستم بگم انگشتم همچین شور بود. طوری که یادم رفت از چی تعجب کرده بودم
. یادم افتاد که از صبح تا حالا صورتم رو نشستم
. (مدیونین فکر کنین از دیروز تا حالا نشسته ام هاااااااا
) هووووووووو چی داری می گی تو دلت؟
کثیف هم خودتی ها![]()
دمت گرم جيگر!
منو از خماري در آوردي
چند وقت بود فيلترشكن قبليم كار نميكرد و من نتونسته بودم برم تو سايت مورد علاقه ام.
هوار هوار تشكر
دیدگاه توسط فرزانه — نوامبر 5, 2009 @ 2:53 ب.ظ.
خواهش می کنم خانومی d:
دیدگاه توسط khakbarsar — نوامبر 5, 2009 @ 4:19 ب.ظ.