یادمه اوایلی که مترو اومده بود… من و مامانم
با مترو می رفتیم بازار
. از اونجایی که مامان من خیلی خوش خنده و شیطون
تشیف دارن… تو راه انقد شیطونی می کردیم
و می خندیدیم
که می شاشیدیم به خودمون
. حالا بماند که چه کارهایی می کردیم
. آخه آدم باید احتمال همه چیز رو بده. اگه روزی روزگاری آقای شوشو
به طور کاملا اتفاقی بیاد و اینجا رو بخونه…. کارم تمومه
.
اگه آقاي همسرت ردت رو بزنه اون وقته كه بايد تو آگهي هاي روزنامه دنبال سوراخ موش بگردي !
دیدگاه توسط فرزانه — نوامبر 15, 2009 @ 6:26 ب.ظ.
vooy asheghe in mamanaye bahalam. mamane manam hamintorie :X khoda hefzeshoon kone in mamanaye bahalo. ashegheshoonam
دیدگاه توسط romina — نوامبر 18, 2009 @ 7:42 ب.ظ.